انسانيت در قرن ۲۱ |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
َ((مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای))
((مقام معظم رهبرى حضرت آیت الله العظمى خامنه اى ))پس از رحلت جانسوز حضرت امام خمینى (ره )، حضرت آیت الله العظمى خامنه اى ، این نعمت بزرگ الهى ، و شاگرد برجسته امام ، رهبرى جامعه را به دست گرفت ؛ و موضع خود را - که همان راه امام ، راه ما است - روشن فرمود.
این خلف صالح ، با روشن بینى و تعهد به اسلام همانند پیر مراد خود بر سر مسئله فلسطین پاى مى فشارند.
اکنون به گوشه هائى از کلام و پیام ایشان در این زمینه توجه فرمائید :
هدف استکبار از تشکیل اسرائیل
رژیمى که به وسیله قدرتمندان سیاسى و اقتصادى دنیا به وجود آمده است ، اصلا براى این به وجود آمده است که نگذارد دنیاى اسلام اتحادى به خود ببیند؛ عزتى به خود ببیند؛ نگذارد مسلمانها یک واحد عظیم تشکیل بدهند که مبادا خطر بشوند؛ براى این اصلا به وجود آمده .
شریک جرم رژیم صهیونیستى
... یقینا در این جرایم ، رژیم صهیونیستى تنها نیست ؛ بلاشک شریک جرم او دولت ایالات متحده امریکاست . هر کسى امروز به آن ظالم کمک کند، در جرم او شریک است . ممکن است امروز اثرى بر این مترتب نشود، اما از حافظه ملتها و حافظه تاریخ پاک نخواهد شد. ملت عزیز ما مساءله فلسطین را با همه وجود درک کرده است ؛ ظلمى را که به دنیاى اسلام شده ، احساس کرده است ؛ وظیفه یى را که خودش در این زمینه دارد، آن وظیفه را درک کرده است . دولت جمهورى اسلامى همیشه در این قسمت پیشتاز بوده است ؛ احساس وظیفه کرده است و آنچه را که مى توانسته ، انجام داده است ؛ یقینا این ، نتایج بزرگى به دنبال خواهد داشت و ما امیدواریم - مى بینیم هم نشانه هاى این را - که تدریجا دولتهاى اسلامى بعضى حقایق را بیشتر لمس مى کنند؛ بعضى به متن قضیه نزدیکتر مى شوند و راه را به سمت آنچه که وظیفه امت اسلامى است ، نزدیکتر مى کنند.
حذف فلسطین از صورت مسائل دنیاى اسلام
دستگاههاى امریکا و رئیس جمهور امریکا تلاش خودشان را بر روى این گذاشته اند که مساءله فلسطین را از صورت مسائل دنیاى اسلام و خاورمیانه بکلى حذف کنند و اصلاً مساءله یى به نام فلسطین و آرمان فلسطین و نهضت فلسطین ، دیگر باقى نماند؛ این یکى از اهداف بسیار مهم آنهاست . براى خاطر این ، مسافرت مى کنند، حرکت مى کنند، تلاش مى کنند. آدمهاى ضعیف النفس و خیانت پیشه و حقیر هم که در بین فلسطینیها هستند -- مثل همه ملتهاى دیگر که آدمهاى این طورى دارند و متاءسفانه جوامع بشرى در بیشتر ادوار تاریخ ، گرفتار انسانهاى حقیر و مرعوبند -- آنها هم تسلیم شده اند و آمده اند ((منشور ملى فلسطین )) را جلویشان گذاشته اند؛ هر جا که مبارزه با صهیونیستها و اشغالگران و آدمکشان مردم فلسطین و جنایتکاران نسبت به فلسطین هست ، مى خواهند آن را حذف کنند.
خواب خوش بى تعبیر صهیونیستها
مساءله مهمِ این دوران ، مساءله فلسطین است که انتفاضه بزرگ فلسطین و بیت المقدس همچنان ادامه دارد. آن کسانى که گمان مى کردند مى توانند با اِعمال زور و فشار، ملت فلسطین را از مطالبه حق مسلّمِ خودش منصرف بکنند، اشتباه کرده بودند؛ نتوانستند و نخواهند توانست ملت فلسطین را از ادامه این راه برگردانند. ممکن است با سرکوب و فشار و ارعاب ، چند صباحى این نسل را به سکوت تحمیلى و اجبارى وادار بکنند؛ اما این خوابِ خوشِ بى تعبیرى است که صهیونیستها گمان کرده اند خواهند توانست از این پس براحتى بر سرزمین غصب شده فلسطین حکومت کنند.
آیا ملت فلسطین جزو بشر نیستند؟
همان کسانى که دم از صلح و حقوق بشر مى زنند، بیشترین ضربه ها را به صلح و حقوق بشر وارد مى کنند. چرا سازمانهاى مدافع صلح ، آن کشور متجاوزى را که به همسایه خود تجاوز مى کند، محکوم نمى کنند؟ چرا سازمانهاى مدعى دفاع از حقوق بشر، از حقوق ملّت فلسطین دفاع نمى کنند؟ آیا ملّت فلسطین جزو بشر نیستند؟! یا آن مدعا، دروغ و پوچ و در خدمت هدفهاى استکبار جهانى است .
| لینک | شنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٦ - سيدمحمود نوربخش |
حمایت از مظلوم
حمایت از مظلوم
سفارش حضرت على علیه السلام خطاب به فرزندان گرامى اش امام حسن و امام حسین علیهما السلام
از جمله سفارشهاى ماندگار حضرت على علیه السلام پیش از شهادت خود خطاب به فرزندان گرامى اش امام حسن و امام حسین علیهما السلام ، وصیت نامه اى است که آن را اینگونه آغاز کرده است :
((اوصیکما و جمیع ولدى و من بلغه کتابى بتقوى الله ...))
شما و تمام فرزندان و همه کسانى که این پیام به آنان برسد را به تقوى الهى سفارش مى کنم.
بر اساس این فراز، بى تردید آن چه در این وصیت نامه ذکر شده است خواسته هایى اند که از فرد فرد مسلمانان و پیروان آن حضرت ، پایبندى بدان مورد انتظار است .
در این سفارشنامه ، امیرالمؤ منین به مسایلى اشاره مى کنند که حیات دینى ، اخلاقى و اجتماعى مردم بسته به آن است . از جمله این که مى فرمایند:
((... کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا)).
با ستمگر دشمن و با ستمدیده کمک و یاور باشید.
در تحلیل این سخن نکاتى به نظر مى رسد که بدان مى پردازیم و مطالب خود را در قالب همین نکات بیان مى کنیم .
1 - نکته نخست آن که على علیه السلام در این فراز نمى فرماید: با ظالم مبارزه و دشمنى کنید و به یارى مظلوم بشتابید بلکه با عنایت به جمله ((کونا)) که مفید ثبات و استمرار است ، نشان مى دهد که اساس باید جهاد و برخورد با ظالم و حمایت از مظلوم به عنوان وصفى ثابت و ماندگار، در جان و روح مؤ من راسخ شده و ملازم و همراه او باشد.
برخى در آزادى خواهى و ستم ستیزى حال به حال اند. روزى به اقتضاى زمان ضداستکبارند و در میدان مبارزه با آن هر سازشکار کم همت را به باد حمله و سرزنش خود مى گیرند. ولى همینان زمانى دیگر با تغییر اوضاع و احوال رنگ باخته و چهره عوض مى کنند در حالى که ظالم امروز همان ظالم و مظلوم کنونى نیز همان مظلوم است . این تغییر و تبدیلها ناشى از این است که اینان از آن روزى که وارد این میدان شدند، پایه هاى اعتقادى کار خویش را استحکام نبخشیدند و ایمان و باورهاى خود را مستدل و بنیانى نکردند و لذا رفته رفته که به عیش و نوش و راحتى و رفاه دنیا خو گرفتند جلال و جمال اردوگاه استکبار، دل و عقل آنان را ربوده و فکرشان را خام کرده است . و بدیهى است قلبى که مرعوب ستمگر شود، چگونه مى تواند در برابر او ایستادگى کرده و از مظلوم حمایت و دفاع کند؟
قرآن کریم مى فرماید:
((الم یاءن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله و مانزل من الحق و لا یکونوا کالذین اوتوالکتاب من قبل فطال علیهم الامد فقست قلوبهم و کثیر منهم فاسقون )).
آیا زمان آن فرانرسیده است که قلوب مؤ منان براى یاد و نام خدا و آیات الهى خاشع شود و همچون کسانى که پیش از این به آنان کتاب آسمانى داده شد نباشند که بین آنان و پیامبرانشان زمانى طولانى فاصله افتاد در نتیجه قلبهاى آنان دچار قساوت شد و بسیارى از آنها فاسق اند.
در شاءن نزول آیه نقل شده است که مسلمانان تا وقتى در مکه بودند در سختى و فشار بودند پس از هجرت برخى از آنان که در سالهاى بعد وضعى بهتر یافتند و به ناز و نعمت نسبى دست یافتند، آثارى از تغییر حال در آنان دیده شد و آنگونه که سابقا بودند پایدارى نمى کردند در حالى که از آنان انتظار مى رفت روز به روز به استقامت و ثبات خود بیافزایند و لذا این آیه نازل شد و خداوند آنها را بر این سستى و ضعف مورد عقاب خود قرار داد و پس از آن مؤ منان همدیگر را بدین جهت ملامت مى کردند.
این هشدار و توبیخ الهى ، اعلام خطرى است مستمر براى همیشه تا همگان به یاد داشته باشند که دلبستگیهاى به عالم خاک رفته رفته انسان عرشى را فرش نشین کرده و از اوج افلاک به زیر مى کشاند.
بنیانگذار جمهورى اسلامى مى گویند:
((هرچه وجهه قلب به تدبیر امور و تعمیر دنیا بیشتر شد و علاقه افزون گردید، غبار مذلت و سکنت بر او بیشتر ریزد و ظلمت مذلت و احتیاج ، زیادتر آن را فراگیرد.))
| لینک | شنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٦ - سيدمحمود نوربخش |
((اهداف ملى اسرائيل غاصب ))
اين اهداف عبارت است از برپايى اسرائيل بزرگ با هويت خالص يهودى و پتانسيل بالاى منطقه اى در خاورميانه با استراتژى تقويت مساءله مهاجرت به سرزمينهاى اشغالى كه نهايتا سبب تفوق نفوس يهود بر عرب و مسلمان گردد و همچنين سعى مى شود تا جنبش صهيونيسم در خارج از اسرائيل از طريق احياى مضامين روحى اى كه اين جنبش نياز دارد گسترش يافته و يهوديان منطقه را با يهوديان كشورهاى ديگر آميخته و نهايتا تمامى آنها را به سرزمينهاى اشغالى با اهداف ملى مرتبط سازد. لذا برنامه هاى نظامى ، سياسى ، اقتصادى ، فرهنگى و اجتماعى به تناسب اين اهداف به اجرا گذاشته كه به اختصار به آنها اشاره مى شود.
الف ) اهداف عاليه ملى اسرائيل غاصب
اسرائيل سعى مى كند در خلال فرآيند صلح نه تنها مناطقى را كه تا سال 1967 به دست آورده از دست ندهد كه مناطق جديدى را نيز بدان بيافزايد و سعى كند هر آنچه از مطالبات لازم براى تاءمين موقعيت ژئواستراتژيك وجود دارد را به دست آورد.
اسرائيل بايد سرچشمه هاى تاءمين آب منطقه را از آن خود كرده و سرزمين هايى كه داراى اين منابع آبند را از ساكنان عربش خالى كند.(1)
ب ) اهداف نظامى
ايجاد آمادگى براى انجام عمليات واكنش سريع قبل از هر عملياتى كه بر ضدمنافع اسرائيل و يا ترتيبات امنيتى آن صورت مى گيرد و در مواقع ضرورت از تهاجم نظامى گسترده و يا چريكى از جانب دشمنان اسرائيل خود وارد عمل شود.(2)
كاربرد سلاحهاى فوق مدرن آمريكا و اروپا و انباشت سلاحهاى كشتار جمعى در راستاى اين هدف مى باشد.
ج ) اهداف سياسى
تضمين بقاى دولت عبرى در خاورميانه و در محدوده اى كه از نظر بين المللى شناسايى شده است .(3)
اجراى اين هدف شوم نيز با ممانعت از برپايى يك دولت فلسطينى در مجاورت اسرائيل غاصب متحقق خواهد شد.
د) اهداف اقتصادى
اين قسمت شامل ثبات و توسعه اقتصادى از طريق استفاده از امكانات داخلى و كمك هاى خارجى بويژه آمريكا و اتحاديه اروپايى است .(4)
كالين پاول وزير خارجه آمريكا:
((ما پيش از اين متعهد به پرداخت چند صد هزار دلار شده ايم و بيشتر هم پرداخت خواهيم كرد.
ه) اهداف اجتماعى
استمرار بقاى نژاد يهود در حد نهايت صلابت و خالص بودن .(5)
حصول به اين هدف از روشهاى ذيل امكان پذير است : تشويق به ازدياد نسل يهوديان و كمك به مهاجرت 10 ميليون يهودى در سرتاسر جهان به اسرائيل و كاستن از جمعيت اعراب و نيز توجه افكار عمومى جهان عرب به اسرائيل .
و) اهداف ايدئولوژيك
احياى تمدن يهود از طريق برانگيختن روح دينى يهود در جامعه اسرائيل و نيز تقويت سنن يهود در ميان جوانان ، غنى سازى تفكر صهيونيزم به عنوان مبداء اساسى نژاد، بازسازى معبد هيكل به عنوان سمبل آمال و اهداف يهوديان جهان .(6)
اين امر قادر است يهوديان را در يك وفاق و تفاهم كم نظير حول محور كشور اسرائيل گرد هم آورد. و به موازات اين اقدام ، تلاش در جهت تشديد عوامل تفرقه زا در مقابل تفكر همدلى اسلامى يا همكارى منطقه اى شكل مى گيرد.
ز) اهداف تكنولوژيك
توسعه بنيانهاى به اصطلاح ملى در زمينه هاى علوم ، تكنولوژى مدرن و صنايع مادر خصوصا در زمينه هاى تكنولوژى ، سيستم هاى هوشمند، جنگ ستارگان ، علوم هوا و فضا در سرلوحه برنامه ها قرار دارد.
آنچه كه در نهايت منجر به سلطه بى چون و چراى اسرائيل در منطقه شود به عنوان يك هدف تكنولوژيك مطرح است .
حضرت امام خمينى (ره ) خطر صهيونيسم بين الملل را اينگونه گوشزد مى فرمايند:
((من نزديك بيست سال است كه خطر صهيونيسم بين الملل را گوشزد نموده ام و امروز خطر آن را براى تمامى انقلابات آزاديبخش جهان و انقلاب اصيل اسلامى ايران ، نه تنها كمتر از گذشته نمى دانم ، كه امروز، اين زالوهاى جهان خوار با فنون مختلف براى شكست مستضعفان جهان قيام و اقدام نموده اند. ملت ما و ملل آزاد جهان بايد در مقابل اين دسيسه هاى خطرناك ، با شجاعت و آگاهى ايستادگى نمايند.))
| لینک | شنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٦ - سيدمحمود نوربخش |
((دولت يهود و صهيونيزم ))
مقام معظم رهبرى حضرت آية اللّه العظمى خامنه اى :
اساسا تشكيل دولت يهودى - يا به تعبير درست تر، دولت صهيونيست - در اين نقطه از دنياى اسلام ، با يك هدفِ بلند مدتِ استكبارى به وجود آمد. اصلا به وجود آوردن اين دولت در اين نقطه حساس كه تقريبا قلب دنياى اسلام است - يعنى قسمت غرب اسلامى را كه آفريقاست ، به قسمت شرق اسلامى كه همين خاورميانه و آسيا و مشرق است ، متصل مى كند و يك سه راهى است بين آسيا و آفريقا و اروپا - براى خاطر اين بود كه در بلند مدت ، تداوم سلطه استعمارگرانِ آن روز - كه در راءسشان دولت انگليس بود - بر دنياى اسلام باقى بماند و اين طور نباشد كه اگر يك وقت دولت اسلامىِ مقتدرى - مثل دورانهايى از حكومت عثمانى - به وجود آمد، بتواند جلوى نفوذ استعمارگرها و انگليس و فرانسه و ديگران را در اين منطقه بگيرد؛ لذا يك پايگاه براى خودشان درست كردند. بنابراين طبق اسناد تاريخى ، تشكيل حكومت صهيونيستى در آن جا، بيش از آنچه كه آرزوى مردم يهود باشد، يك خواست استعمارى دولت انگليس بود. شواهدى وجود دارد كه در همان زمان خيلى از خودِ يهوديها اعتقادشان اين بود كه احتياجى به اين دولت نيست ؛ اين دولت به نفعشان نيست ؛ لذا گريزان بودند. بنابراين ، اين يك آرزو و ايده يهودى نبود؛ بيشتر يك ايده استعمارى و يك ايده انگليسى بود. البته بعد كه به وسيله امريكا گوى سياست دنيا و گوى استكبار از دست انگليس ربوده شد، اين هم جزو همان ابواب جمع مواريث استعمارى بود كه به امريكا رسيد؛ و امريكاييها حداكثر استفاده را كردند و الان هم دارند استفاده مى كنند. بنابراين نجات فلسطين و محو دولت غاصب صهيونيستى ، مساءله يى است كه با مصالح ملتهاى اين منطقه - از جمله با مصالح كشور عزيز ما ايران - سرو كار دارد.
((تاريخچه دولت يهود و صهيونيزم ))
اواخر قرن نوزدهم شورش هائى در فلسطين برپا شد و انگلستان كه در اين سال ها مدافع عثمانى بود، ناگهان تغيير روش داد و در برابر عثمانى قرار گرفت و از شورشيان حمايت كرد. زيرا در اين زمان هندوستان مهمترين مستعمره انگلستان و منبع قدرت و ثروت آنها بود و لذا براى حفظ اين مستعمره ناگزير از تسلط بر ممالك آسيا و جلوگيرى از خطر تهاجم روسيه و فرانسه به هند بود و بايد بر كانال سوئز كه دست عثمانى بود مسلط مى شد. دولت انگليس اعراب را به شورش عليه ترك هاى عثمانى تحريك مى كرد. از جمله ((حسين ، امير مكه )) را كه نماينده عثمانى در حجاز بود تحريك مى كرد كه با حمايت انگليس از عثمانى جدا شود. در 1916 (1334 ه - ق ) قرارداد سايكس - پيكو و سازونوف ميان روسيه ، فرانسه و بريتانيا به امضا رسيد كه سرزمينهاى تجزيه شده از عثمانى را ميان خويش تقسيم كنند اما انگلستان كه چندى بعد آن پيمان را مغاير با سلطه خود بر كانال سوئز ديد در 1917 (1335 ه - ق ) با استفاده از ضعف روسيه و انقلابى كه در آن كشور به وقوع پيوست ، از پيمان سر باز زد و فلسطين را تحت قيموميت خويش درآورد. اين اقدامات در شرايطى رخ داد كه تقويت و ترويج انديشه ناسيوناليسم بعنوان راهى براى تجزيه و تضعيف دولت عثمانى به شدت از جانب امپراطورى انگليس پيگيرى مى شد. انديشه ناسيوناليسم كه بتدريج در بسيارى از كشورهاى مسلمان جايگزين هويت اسلامى گرديد بعنوان اصلى ترين حربه استعمار كه در آن زمان دولت انگليس پرچمدار آن بود در خدمت تامين منافع سياستهاى استعمارى قرار گرفت و نتيجه آن رشد گرايشهاى قومى و نژادى و دامن زدن به حركتهاى تفرقه انگيز و تجزيه طلبانه در سرزمينهاى اسلامى بويژه قلمرو دولت عثمانى بود. در همين راستا بود كه ادعاى موهوم وحدت وحدت نژادى يهوديان عالم كه به لحاظ واقعيت هاى تاريخى به شدت مخدوش و مردود است در انگليس مطرح و دامن زده شد و عده اى از يهوديان ، انديشه ملت واحد يهود را مطرح و جهت تشكيل كشورى مستقل براى استقرار آن ملت ، اقداماتى را شروع كردند كه مورد تشويق و حمايت جدى دولت انگليس قرار گرفت . اين عده گرفتن كمك هاى مالى از يهوديان متمول را آغاز نموده و براى پيشبرد مقاصد خود حزبى را تشكيل دادند و نام صهيون را كه نام كوهى در فلسطين است و آرامگاه حضرت داود و حضرت سليمان و عده اى از انبياى بنى اسرائيل در بالاى آن قرار دارد بر خود نهادند. اواخر قرن نوزدهم اقداماتى توسط يهوديان ناسيوناليست براى مهاجرت و اسكان يهوديان به فلسطين انجام شد اما چون عده اى از روحانيون يهود از اهداف سياسى آن و ارتباط اين اقدام با برنامه هاى استعمارگران آگاه شدند و مخالفت كردند اين اقدام نهضت صهيونى شكست خورد اما در اوايل قرن بيستم با استفاده از سلطه انگليس بر فلسطين ، راه حل تشكيل يك كشور يهودى را در برابر ضديت با يهوديان جهان و آزار آنان مطرح كرد زيرا روياى ايجاد كشور باستانى آرمان صهيونيزم است . انگلستان نيز در اين زمان به پايگاهى براى تداوم سلطه خود در اين منطقه نياز داشت . حزب صهيونى اگر چه با مخالفت با مخالفت سازمان هاى يهودى ديگر با اين طرح روبرو شده بود اما شاخه هايى در ممالك اروپائى تاسيس كرده بود و با آنها مقابله مى كرد و در جريان جنگ جهانى اول از انگليس و آمريكا خواستند تا آنها تضمين كنند پس از خاتمه جنگ در صورتى كه دولت عثمانى متحد آلمان ، شكست بخورد فلسطين تبديل به مملكت يهود گردد چون تا پيش از جنگ جهانى اول بيت المقدس رسما دست عثمانى ها بود. كوشش صهيونيست ها نتيجه بخش بود و توانست نظر ((لرد بالفور)) وزير خارجه انگليس را جلب كند و در آمريكا هم موفق به جلب نظر رجال اين كشور شد. سرانجام در نوامبر 1917 اعلاميه بالفور در مورد تصويب طرح تاءسيس ((كانون ملى يهود)) در سرزمين فلسطين ، در كابينه انگليس ، منتشر شد. شريف حسين امير مكه كه خود متحد انگليس ها بود، از دولت انگليس توضيح خواست و دولت مزبور پاسخ داد كه تصميم كمك به مراجعت يهود به فلسطين با حقوق و آزادى ساكنان فلسطين منافاتى ندارد. در اين پاسخ از تشكيل دولت اسرائيل هيچ سخنى به ميان نيامده بود. اواخر جنگ ، قسمتى از فلسطين توسط لشكر يهود وابسته به سازمان صهيونيستى اشغال گرديد. كه بازتاب نامطلوبى در اعراب داشت . از قبل هم گروههاى كوچك يهودى بعنوان مستعمره نشين در فلسطين اسكان داده شده بودند كه اراضى اعراب محلى را خريده و مزارع يهودى ايجاد مى كردند. در 25 آوريل 1920 متفقين و جامعه ملل ، قيموميت فلسطين را رسما به دولت انگليس واگذار كردند و آنرا موظف كردند كه با تاءسيس كانون ملى يهود، در اجراى اعلاميه بالفور كمك كند. در اين زمان فقط پنجاه هزار يهودى در فلسطين وجود داشت اما بوسيله حكومت جديد كه از سوى انگليس به يك يهودى واگذار شده بود، باب مهاجرت يهوديان باز و جمعيت آنان فزونى گرفت كه اين امر شورش و مخالفت اعراب را موجب گرديد. چرچيل وزير مستعمرات انگليس در واكنشى اظهار داشت كه قصد ندارند سراسر خاك فلسطين را به يك كشور يهودى تبديل كنند و مهاجرت فقط در حد تاءسيس كانون ملى يهود و آنقدر كه استطاعت اقتصادى فلسطين اجازه دهد دنبال خواهد شد. سازمانهاى خود مختار تجارى ، اقتصادى و اجتماعى و حتى تروريستى يهود در فلسطين بسرعت تشكيل مى شد كه ثروتمندان يهود از سراسر جهان به آنها كمك مالى مى كردند.
در اين هنگام ، اعراب ناهماهنگ و دچار تفرقه بودند و جز در شعار كمك ديگرى به فلسطينى ها نمى كردند اعراب فلسطينى و مسيحيان اختلافات خويش را كنار نهاده و در برابر دشمن مشترك متحد شدند.
در تابستان 1929 نخستين برخورد خونين ميان اعراب فلسطينى و صهيونيستهاى مهاجر درگرفت و صهيونيستها و سربازان انگليسى با آتش گشودن به فلسطينى ها حدود 351 تن را شهيد، عده اى را مجروح يا دستگير و عده اى را محكوم به حبس مادام العمر و يا اعدام كردند. در اواخر دهه 1920 تا 1936 قيام مسلحانه عزالدين قسام بوقوع پيوست و او با نيروهاى انگليسى و صهيونيستى به جنگ پرداخت كه سرانجام خود و يارانش به شهادت رسيده و عده اى دستگير شدند.
در 1937 عبدالقادر حسينى رهبرى مبارزات را در دست گرفت كه او نيز پس از جنگ هاى زيادى همراه با يارانش به شهادت رسيد. در 1924 حسن سلامه فرماندهى جنگ با نيروهاى مشترك انگليسى و صهيونيستى را بعهده گرفت كه او نيز به شهادت رسيد. از دهه چهل مسئله فلسطين تبديل به يك مسئله عربى شد و در راس مسائل بين المللى قرار گرفت . دولت انگليس در برابر اين مبارزات و واكنش هاى سياسى اعراب ، سرانجام مهاجرت بى رويه يهوديان را محدود كرد اما با مخالفت سرسختانه صهيونيستها و اقدامات تروريستى آنها مواجه شد. در طول جنگ جهانى دوم آرامش نسبى بر فلسطين حكمفرما بود اما پس از اينكه دولت انگليس در 14 مه 1948 (1367 ه - ق ) به قيموميت خود خاتمه داد و قشونش را از فلسطين خارج كرد در همان روز شوراى ملى يهود در تل آويو تشكيل شد و موجوديت دولت اسرائيل را اعلام كرد. طبق هماهنگى هاى قبلى چند ساعت بعد ترومن رئيس جمهور وقت آمريكا دولت جديد اسرائيل را به رسميت شناخت و انگليسى ها هم در هنگام خروج ، تجهيزات خويش را در اختيار آنان گذاشتند.
| لینک | شنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٦ - سيدمحمود نوربخش |
((تاريخچه سرزمين فلسطين ))
سرزمين فلسطين و بيت المقدس همواره مورد طمع بعضى از قدرت هاى غربى بوده است و تحميل جنگ هاى طولانى صليبى ها عليه مسلمانان ، نشان بارز اطماع آنها نسبت به اين سرزمين مقدس است . بعضى از فرماندهان ارتش متفقين پس از شكست عثمانى و ورود به بيت المقدس گفتند كه امروز جنگهاى صليبى به پايان رسيد! اشغال اين سرزمين بر اساس يك طرح چند جانبه ، پيچيده و به هدف جلوگيرى از اتحاد و پيوستگى مسلمانان و پيشگيرى از تاءسيس مجدد حكومت هاى قدرتمند مسلمان بود. دلائلى در دست است كه نشان مى دهد صهيونيستها با ((نازيهاى آلمان )) روابط نزديك داشتند و ارائه آمارهاى اغراق آميز از كشتار يهوديان ، خود وسيله اى براى جلب ترحم افكار عمومى و زمينه سازى براى اشغال فلسطين و توجيه جنايات صهيونيستها بوده است . حتّى دلائلى در دست است كه عده اى از اراذل و اوباش غيريهودى شرق اروپا را بنام يهودى به فلسطين كوچانيدند تا با پوشش حمايت از بازماندگان قربانيان نژادپرستى ، يك حكومت معاند اسلام را در قلب جهان اسلام نصب كنند و پس از قريب 14 قرن يك گسستگى بين مشرق و مغرب اسلامى ايجاد نمايند. در آغاز، مسلمانان غافلگير شدند، چون از كنه طرح صهيونيستها و حاميان غربى آنها مطلع نبودند، عثمانى شكست خورد، قرارداد ((سايكس - پيكو)) بطور محرمانه براى تقسيم كشورهاى اسلامى خاورميانه بين فاتحين جنگ منعقد شد. ((جامعه ملل )) قيموميت فلسطين را بعهده انگليسى ها گذاشت . آنها هم به صهيونيستها وعده مساعدت دادند و با مجموعه اى از طرح هاى حساب شده يهوديان را به فلسطين آوردند و مسلمانان را از خانه و كاشانه خويش آواره كردند. تاريخچه سرزمين فلسطين الف - كنعانيون حدود دو هزار و پانصد سال قبل از ميلاد مسيح (ع ) چند قبيله عربى ، به منطقه فعلى فلسطين مهاجرت كرده و در آن جا اقامت نمودند و بعدا به اسم كنعانيون ناميده شدند، مدتى بعد عده اى از اين مردم ، بسواحل جلوى كوههاى لبنان رفته و در آنجا اقامت گزيدند و بتدريج به اسم فنيقيون شناخته شدند. كنعانيون از راه كشاورزى و فنيقيون با دريانوردى ، امرار معاش مى نمودند. مذهب كنعانيون بت پرستى بود. كنعانيون چندين قبيله بودند و به مناسبت همين طوائف ، فلسطين را ارض كنعان مى ناميدند و به جا هم هست زيرا از دو هزار و پانصد سال تا هزار سال قبل از ميلاد، (قريب يكهزار و پانصد سال ) اين منطقه را در دست داشتند، از جمله شهرهايى كه در زمان سيادت آنان ساخته شد، شهرهاى اريحا، بيسان ، شكيم ، نابلس ، مجد و جازر مى باشند. جنگهاى بين سوريه و مصر و اختلافات داخلى كه بين روساى كنعانيون بروز نمود زمينه را براى انقراض كنعانيون و تسلط عبرانيون فراهم كرد. ب - فلسطينيون در سال 1184 ق .م جمعى از ايجيين كريتى (كريت يكى از جزاير درياى مديترانه است و در زمان قديم داراى تمدنى عظيم بود كه در سواحل مديترانه هم نفوذ كرده بود) به جنوب غزه مهاجرت كردند ساحل مديترانه را تا آن طرف كوه كرمل تصاحب كرده و كم كم قسمتى از شهرهاى كنعانيون را هم از دستشان ربودند ولى از نظر مذهب تحت تاءثير كنعانيون قرار گرفته و بت پرست شدند. شغل معروف آنان تجارت بود. ميان اينها و عبرانيون كه داخل فلسطين بودند جنگهاى عظيمى روى داد ولى مآلا فتح با فلسطينيون بود و در سال يكهزار و پنج ق . م كاملا عبرانيون را سركوب كردند تا اينكه باز حضرت داوود اينها را شكست داد. ولى پس از آنكه يهوديان اختلاف كردند و بعد از حضرت سليمان مملكت يهود به دو قسمت تقسيم شد، فلسطينيون با هر دو مملكت يهود مى جنگيدند تا آنك بكلى منقرض شدند اما اسم آنها تا كنون روى اين سرزمين مانده است . ج - عبرانيون اصل عبرانيون ؛ تقريبا هزار و هشتصد و پنج سال قبل از ميلاد، حضرت ابراهيم خليل (ع ) از شهر ((اور)) عراق مركز كلدانيها به ارض كنعان (فلسطين ) مهاجرت فرمود در همين جا حضرت اسحاق متولد شد و از اسحاق حضرت يعقوب بدنيا آمد و باسم ((اسرائيل )) ناميده شد و يهود را به جهت انتساب به حضرت يعقوب بنى اسرائيل مى نامند. حضرت يوسف (ع ) فرزند يعقوب در اثر حوادثى كه پيش آمد در مصر بعنوان غلامى بفروش رفت و بتدريج در آنجا به رياست رسيد بعد از شيوع قحطى شديد در فلسطين حضرت يعقوب و ساير فرزندانش به مصر رفتند و نزد يوسف (ع ) ماندند و كم كم جمعيت خاندان اسرائيل زياد شدند. رمسيس ثانى (فرعون ) بنى اسرائيل را تحت فشار و عذاب شديد قرار داد، حضرت موسى (ع ) آنها را از چنگال آن شاه ظالم نجات داد و از مصر بطرف ارض كنعان حركت نمودند. در حدود يك هزار و دويست و نود سال قبل از ميلاد، حضرت موسى (ع ) و بنى اسرائيل از مصر بيرون آمدند عده اى را بهمراهى حضرت يوشع به فلسطين فرستادند تا از وضع آنجا اطلاع كاملى بدست آوردند هياءت اعزامى پس از مراجعت گزارش داد كه جمعيت ظالم و سركش در آنجا زندگى مى كنند بنى اسرائيل ترسيدند و حاضر نشدند كه به فلسطين بروند و فرمان پيغمبر خود حضرت موسى (ع ) را اطاعت نكردند.(23) قرآن كريم در اين باره در سوره مائده آيات 20 تا 26 مى فرمايد: ((موسى (ع ) به بنى اسرائيل فرمود داخل ارض مقدسى كه خداوند براى شما مقدر كرده كرده بشويد و مخالفت فرمان خدا نكنيد كه ضرر خواهيد نمود. گفتند چون در آنجا مردمى سركش و ظالم هستند ما حاضر نيستيم كه به آنجا رويم اگر آنها بيرون رفتند ما وارد مى شويم دو نفر از مردان خدا گفتند كه شما وارد شويد مسلما بر آن ها غالب مى شويد و به خداى خود توكل كنيد باز با نهايت سرسختى جواب دادند كه ما بهيچوجه داخل آن خاك نخواهيم شد خود موسى با خدايش اول بروند و جهاد كنند و ما همينجا مى مانيم و منتظر نتيجه هستيم حضرت موسى به خدا عرض نمود، كه من فقط اختيار خود و برادرم را دارم و تقاضا كرد كه بين او و اين جمعيت عاصى و خودسر جدائى اندازد و خداوند وحى فرستد كه ددر اثر اين نافرمانى زمين كنعان را تا چهل سال بر آنها حرام كرديم و در اين چهل سال بايد در همين بيابان و تيه سرگردان باشند و تو هم بر حال اين مردم فاسق غصه نخور.)) چهل سال در آن بيابان سرگردان ماندند در اين اثناء شريعت حضرت موسى (عليه السلام ) در مدين (واقع در جنوب جزيره سينا) به او وحى گرديد. در خلال اين مدت سرگردانى و دوران نزول شريعت از طرف بنى اسرائيل صدمات فراوانى به حضرت موسى (عليه السلام ) وارد آمد، عده اى به بت پرستى گرويدند و جمعى بر خلاف دستور او اصرار داشتند كه به مصر مراجعت كنند. بعد از وفات حضرت موسى بنى اسرائيل به رهبرى حضرت يوشع از نهر اردن گذشتند و به شهر اريحا وارد شدند. پس از اريحا بعضى از شهرهاى ديگر فلسطين را متصرف شدند ولى اهالى بيت المقدس مقاومت كردند و بالاخره تسليم شدند و سواحل فلسطين هم بدست فلسطينيون باقى ماند. بعد از مرگ حضرت يوشع بنى اسرائيل تحت تاءثير تمدن و مذهب كنعانيون بت پرست شدند .
| لینک | شنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٦ - سيدمحمود نوربخش |
در بیان شریعت و طرقت و حقیقت و انسان کامل
بدان که شریعت ؛ گفتِانبیاست و طریقت ؛کردٍ انبیاست و حقیقت ؛ دیدٍ انبیاست.
سالک باید که اول از علم شریعت آن چه مالابدّ است بیاموزد و یاد گیرد و آن گاه از عمل طریقت آنچه مالابدّ است به جای آورد تا از انوار حقیقت به قدر سعی و کوشش وی روی نماید .
هر که قبول می کند آن چه پیغمبر وی گفته است از اهل شریعت است و هر که به جای می آورد آن چه پیغمبر وی کرده است «ا زاهل طریقت است و هر که می بیند آن چه پیغمبر وی دیده است از اهل حقیقت است ».
آن طایفه که هر سه دارند کاملاند و ایشانند که پیشوای خلایقند و آن طایفه که هیچ ندارند از این سه ناقصان اند و ایشانند که از بهایم اند.
انسان کامل آن است که او را چهار چیز به کمال باشد : (اقوال نیک و افعال نیک و اخلاق نیک معارف) . هر که این چهار چیز را به کمال رسانید به کمال خود رسید و این انسان کامل همیشه در عالم باشد و زیادت از یکی نباشد .
| لینک | سهشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٦ - سيدمحمود نوربخش |
گسترش شادابی و نشاط و اميد به زندگی
در زمينه ي گسترش شادابي و نشاط ، ابتدا بهتر است به دنبال علت ايجاد شادابي و سرور باشيم .به منظور يافتن علت به ديوان شعر امام خميني مراجعه كردم . ديدم در روي عشق افتادم . عشقي كه امام حافظ و ... از آن صحبت كرده اند.
در اين زمينه سوالي در ذهنم مطرح گرديد و آن اينكه اگر انسان دچار عشق بوده ولي عوامل ديگر در كنار آن مهيا نباشد ، آيا مي توان حركتي انجام داد و به شادابي و نشاط رسيد؟
در اين سير فكري به اين نتيجه رسيديم كه مطالعات مختلف در سراسر دنيا را در اين زمينه بررسي نمايم دانشمندان در مورد تصلب شرايين كه گريبانگير ۷۰ درصد مردم جهان شده است ، سيصد عامل خطر را معرفي نموده اند . سازمان بهداشت جهاني روي سه فاكتور تاييد كرده است.
۱-فشار خون
۲-غير طبيعي بودن چربي هاي بدن
۳-دخانيات
عوامل بسيار مهم ديگري نيز ، نظير تيپ هاي شخصيتي در ايجاد اين بيماري نقش دارند .تيپ شخصيتي نوع آ افردي را در بر ميگيرد كه بسار فعال ، پيشرو فرصت طلب بوده و در زمينه ي شغلي و تجاري بسار موفق هستند . اين افراد بيش از سايرين در معرض خطر ابتلا به تصلب شرايين قرار دارند . البته محققين به اين نتيجه رسيبده اند كه با روانكاوي مي توان تيپ شخصيتي افراد ر ا تغيير دا ده و خطر ابتلا به تصلب شرايين را كاهش داد .
| لینک | پنجشنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٦ - سيدمحمود نوربخش |
درد يك انسان ذر زندانهاي رژيم صهيو نيستي
بر دهانش زنجير بستند
دستهايش را به سنگ مردگان آويختند
و گفتند :تو قاتلي
غذايش را ،تن پوشش را و پرچمش را ربودند
و او را در سلولي انداختند
و گفتند:تو سارقي
از تمام بندرگاهايش راندند
زيبايي كوچكش را ربودند
و گفتند :تو آواره اي
| لینک | یکشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٦ - سيدمحمود نوربخش |
بحرانهای روحی انسان قرن۲۱
تحولات بي حد و حصر در بنيان هاي جوامع که بر اثر حرکت از دوران گذار به سمت زندگي ماشيني و صنعتي رخ داده، به پديد آمدن شکاف هايي منجر شده که انسان هاي امروز را ناگزير از همنواسازي خود با شرايط جديد کرده است.
در چنين فضايي، بحران هايي پيش روي افراد پديد مي آيد که اگر متوقف نشود دنياي روحي - رواني آنها را متلاطم مي کند. آسيب هاي اجتماعي و روحي - رواني از جمله طلاق، اعتياد، خودکشي، مشکلات تحصيلي، اختلافات خانوادگي، نارضايتي شغلي، اضطراب، افسردگي و... محصول تحولات زندگي صنعتي اند.
سوال اينجاست که در کنار توسعه شگفت انگيز علوم و فنون دانش امروز بايد بتواند پاسخگوي بحران هاي روحي - رواني انسان ها باشد; بحران هايي که متعاقب پيشرفت علوم و تکنولوژي بر انسان ها رخ نموده است.
در پاسخ به اين سوال، علم "مشاوره و روانشناسي" قد علم مي کند.
| لینک | چهارشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٦ - سيدمحمود نوربخش |
معارفه peresentation
من سيد محمود - دبيرستانی - شهرستانی - ۱۷ ساله - عشق درس - فعلا تا بعد
| لینک | یکشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٦ - سيدمحمود نوربخش |
